نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
فريدونكنار و جریان اصلاحات

 

 

 online

فريدونكنار و جریان اصلاحات

چهارشنبه، 9 اردیبهشت، 1383

حالم از بعضی ها بهم می خوره

جمعه همين هفته جنتی مياد به نماز جمعه و از کار کثيفش دفاع می کنه."سر و صدا راه انداخته اند که بياييد دليل رد صلاحيت ها را اعلام عمومی کنيد. معنا ندارد نهادی که طبق مسئوليتی که دارد عمل کرده ، راْيش هم نهايی است و ماورای رای او هم دادگاهی عالی نيست که به سراغ او بروند. مسائلی گفته شده و سخن گويان و دوستان ما بطور مکرر ادله را به صورت کلی گفته اند. حال بايد بيايند با افراد در جامعه طرف شوند.آيا اين پيشنهاد معقول است؟آيا بايد آدمها را مطرح کنند؟مثلاً بگويند حسن پسز حسين ، جرمش اين بوده که مثلاً مرتکب فحشا شده يا مسائل اخلاقی يا جنسی داشته است. يا فلان يکی قاچاق فروشی کرده،ديگری مسائل امنيتی داشته،کارهای جاسوسی داشته " و کلی چرنتيات ديگه و ادامه ميده "آيا اين درست است؟ اين يشنهاد معقول است؟ افرادی هستند که کارشان به دادگاه نکشيده ولی مسائلی دارند که قابل بررسی دادگاهی است. دستگاه قضائی اگر بخواهد ، ما اينها را معرفی می کنيم و می گوييم بفرماييد رسيدگی کنيد "  حالا شما مثلاً قيافشو تجسم کنيد با اون لحن مسخرش اينا رو ميگفتکوتوله بی مصرف و بد ذات...

او ميگفت "که اگه افراد به تنهايی به شورا بيايند ما دليل رد صلاحيت آنها را به آنها می گوييم " اين در حالی است که فقط ۸۰ نفر رد صلاحيت شده ، نماينده فعلی مجلس ششم هستند و اکثر آنها ده ها بار نامه ای به شورای نگهبان داده اند مبنی بر آنکه دليل ردصلاحيت خود را بدانند ولی پاسخی دريافت نکرده اند.

ولی کار از کار گذشته است و اين خورده ريز اعتراض های رد صلاحيت شده هم می تواند چهره اصلی شورای نگهبان و اين جنتی بزغاله را نشان دهد اگر جنتی دليل عمومی رد صلاحيت ها را بگويد. جنتی در بعضی از مواقع هم اشتباه خودش را صراحتاً لو می دهد مثلاً : شوراي نگهبان صحت انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي را در هفت حوزه انتخابيه: اسفراين، بهبهان، شيروان، لاهيجان و سياهكل، فلاورجان، كهنوج و منوجان، نطنز و قمصر را در شرايطي تاييد كرد كه اين شورا اعلام داشت براي رسيدگي به وضعيت انتخابات اين حوزه ها بازرساني اعزام و اسناد و مدارك ارائه شده بررسي شد كه در نتيجه، وقوع جرم و تخلفاتي در اين حوزه ها از جمله تطميع، خريد و فروش آرا، دخالت برخي از مسئولان به نفع نامزدها و استفاده از امكانات دولتي محرز شد. جنتي در اين نامه با اشاره به اينكه احراز چنين مواردي، تائيد صحت انتخابات را در اين حوزه براي شوراي نگهبان دشوار كرده بود، گفت «ليكن با توجه به مصالح عالي كشور كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري بوده است، شوراي نگهبان در جلسه مورخ ۲۰/۱/۸۳ صحت انتخابات حوزه هاي مذكور را تائيد كرد.» شورای نگهبان به عنوان يکی از حاميان پر قدرت جناه محافظه کار ، به کمکشان آمد تا از منافع آخوندها حمايت کنند.

برای همه روشن است که طی همين ماجرا در فريدونکنار چه آشوبی بر پا شد چه آدمهايی که کشته شدند(ماجرای کامل اين وقايع در همين بلاگ در مقاله های جنايات مقداد نوشته شده). حالا اين جنتی بر خلاف قانون اساسی و طبق دستور علی خامنه ای ، با توجه به تخلف در اين حوضه ها صحت آرا را در آنها تاييد می کند. در اين قضيه برای آنهايی که می گفتند خامنه ای نقشی در سياست ندارد و هيچ کاره است ، ثابت بشود که او در همه کار ها دخيل است و هم او بود که در ماجرای تغيير قانون مطبوعات دخالت کرد و می گفت: "مسئولان متوجه باشند که اسلام در خطر است. در مملکت اسلامی کسی نبايد بر خلاف اسلام رفتار کند و ..." خلاصه اينکه آخوندها سخت می کوشند تا اين مساله که دين از سياست جدا نيست را به همه بقبولانند تا منافع پربرکتی را که از خمينی به ارث بردند را حفض کنند.

 
سه‌شنبه، 8 اردیبهشت، 1383

راه نجات کدومه (قسمت سوم وآخر)

همه ما مردم ايران مسلماً می خاهيم در رفاه و آسايش و صلح و آرامش زندگی کنيم. اين حق مسلم يک انسان است. حقی که بشر از زمان آدم و حوا تا حالا برای داشتنش دست به هر کاری زده. چه اينکه قابيل برای داشتنش دست به قتل برادر زد و يا اينکه گاندی برای داشتنش سختی هايی را تحمل کرد تا به هدفشان برسند( حالا حضور ذهن نداشتم تا مثال بهتری بزنم. شرمنده). منظورم از نگارش اين سطور اين است که: دمکراسی، حقوق بشر، مردمسالاری و ... در خوشبينانه ترين مواقع در کمتر کشوری وجود دارد شايد هم بتوان به يقين گفت در حال حاضر در هيچ کجای دنيا به شکل اصلی خود پيدا نمی شود. سياست امروز دنيا چنين است که مشاهده می شود ولی اين نوشته ی من به اين معنی نيست که همه چيز تمام شده است و ديگر مردم نمی توانند در سايه عدل و آزادی زندگی کنند و از اين به بعد بدتر هم خواهد شد. بلکه واقعيت را بازگو شدم. در کشور ما ايران هم چنين اصلی وجود دارد چرا که همه به وضوح شاهد آن هستند که چطور خواسته های به حق مردم پايمال می شود دليل آن هم افرادی هستند که در راس سياست و قدرت هستند چرا که آنها لياقت حکومت بر مردم را ندارند. در مقاله های بعدی خواهم نوشت که مشکل اصلی ما جمهوری اسلامی نيست بلکه گرداننده های جمهوری اسلامی هستند. ببينيد شما اگر واقع بينانه فکر کنيد مطمئناً به اين قضيه پی خواهيد برد که ما می توانيم با اصلاح قوانين و نغايص در نوع اين حکومت به هدفمان که همان مردمی بودن آن است برسيم. لذا اگر در راه رسيدن به اين هدف اگر لازم شد به طور حتم بايد افرادی را حذف و يا نصب کرد. هر چند که در راه رسيدن به اين هدف سختی های بسياری وجود دارد. راه اصلاحات هر چند هم که طولانی باشد اما مفيدتر از ديگر شيوه های دمکراسی طلبی است. اگر خواهان اصلاحاتی مفيد و کارساز هستيم حتماً در مواقعی ناچار خواهيم بود تا در مقابل سنگ اندازی ها و سرکوب شديد دمکراسی خواهی قيام کنيم تا از اصلاحات دفاع کنيم. ولی فرق اين قيام (قيام عليه سرکوب دمکراسی) با قيام مردم برای سرنگونی نظام اين است که برای سر نگونی نظام برنامه ی منسجم و با آينده ای روشن و اميدوار کننده وجود ندارد ولی قيام برای اصلاحات يک برنامه هدفمند و پر اميد است که درصد موفقيت در آن به بالای ۸۰٪ ميرسد.

پيشايش در پاسخ به کسانی که جريان اصلاحات را احمقانه فرض کرده و اين حکومت را اصلاح ناپذير می خوانند ميگويم که: اصلاحاتی را که دولت خاتمی با شعار بر اين موضوع وارد عرصه قدرت شد را همين کسانی که می گويند اين دولت اصلاح پذير نيست نفی کردند. اگر از اصلاحات دفاع می شد الآن به يک نتيجه نسبی می رسيديم ولی دريغ از کمی اتحاد.  اگر معتقديد که بايد حکومت جمهوری اسلامی را از بين برد در اشتباهيد چرا که قوانين حاکم بر يک حکومت از جانب بنيان گزاران و اداره کننده های آن حکومت است نه از خود حکومت. در پی اين افکار ميتوان کنفرانس برلين را مثال زد ، چرا که در پی سفر اعضای حذب اصلاح طلب دولت خاتمی که نمونه ای از آن اکبر گنجی بود که هم اکنون در زندان به سر می برد را همين ايرانی های مقيم آلمان نفی کردن تا  موجب خوشحالی روحانيون و محافضه کارها(آبادگران مجلس هفتم)  شوند. لاريجانی هم که فرصت را غنيمت مشمرد صحنه رقص پروانه حميدی همان زنی که هنگام سخنرانی گنجی و اشکوری در سالن با لباس نيمه لخت ميرقصيد و همينطور بدن کاملاً لخت حسن جليلی که می خواست جای گلوله و شکنجه های حکومت اسلامی را در تنش نشان دهد را(به صورت شطرنجی) در تلوزيون ايران پخش کرد تا اصلاحاتی که دولت خاتمی و حذب چپ اسلامی در پيش گرفته اند را زير سوال ببرد. با توجه به اين کار لاريجانی، موضوع جلوگيری از اصلاحات در افکار عمومی قانونی جلوه می کرد چرا که اسلام را در خطر نشان ميداد. به اين ترتيب بود که ايرانی های مقيم اروپا نه تنها به اصلاحات کمک نکردند بلکه با مخالفت با آن به آخوندها و محافظه کارهايی که حافظ منافع آخوندها هستند کمک کردند تا اصلاحات را همانند دمکراسی محکوم کنند. حرکتی که بعدها با شکست خوردن طرح تقيير قانون مطبوعات که توسط اصلاح طلبان ارائه شد ، ادامه پيدا کرد و حالا هم که رد صلاحيت ها در مجلس هفتم که علنن از بسته شدن راه اصلاح طلبان توسط شورای نگهبان صورت گرفت همه و همه نشان از اين داشت که مردم به اصلاحات اميد نداشتند.

جمهوری اسلامی را می توان با بيرون راندن اعضای مخرب آن (اين اعضا می تواند هر کسی باشد) به يک حکومت دلخواه در آورد. البته اين کار بايد به آرامی و به قول بعضی ها در چارچوب قانون اساسی انجام گيرد تا به صورت سرنگونی نظام جلوه نکند. البته که اين قانون اساسی هم بايد طی مراتب مورد اصلاحات قرار بگيرد. راهی بس دشوار اما شيرين و پر اميد.

اميدوارم که توانسته باشم منظورم را نصفه و نيمه به شما منتقل کنم . اگر شما هم نظری داريد خوشحال می شوم تا بر معلوماتم اضافه کنم. به اميد ايرانی آزاد...

 
شنبه، 5 اردیبهشت، 1383

راه نجات کدومه؟ (قسمت دوم)

 بعضی وقتها با خودم میگویم که چرا خود ما (مردم ایران) با قیام مردمی بر علیه این حکومت که آخوندها در آن حرف اول و آخر را می زنند مبارزه نمی کنیم؟ شاید بتوانیم به این صورت حق پایمال شده خود را بدست بیاوریم. ولی این "شاید" را باید برسی کرد که عاقبت کار چگونه است؟ با فرض بر این که مردم در تمام کشور شروع به مبارزه کنند و بر فرض هم موفق شوند آخوندها را از قدرت بیرون کنند و کشور را عاری از قدرت کنند ولی در این راستا آیا کشورهایی همچون آمریکا یا انگلیس و دیگر قدرتهای موجود بیکار می نشینند تا ببینند این منبع غنی انرژی از دست برود؟ مسلما قدرتهای بیگانه دخالت می کنند تا سهمی داشته باشند فکر کنم برای شما آسان باشد که بقیه ماجرا را حدس بزنید. ولی یک مشکل بزرک دیگر، گروهک مجاهدین خلق به رهبری مریم رجوی است. این گروه افراطی مردم ایران را تشویق به شورش می کنند تا در فرصتی مناصب قدرت را بدست بگیرند. آنها مریم رجوی را رَئیس جمهور خود می دانند و همینطور رَئیس جمهور آینده ایران. مجاهدین خلق بارها توسط گروه های آزادی خواه دیگر مورد تمسخر قرار گرفتند چرا که متد و روش های سیاسی آنها به  آماتور و اشتباه  و حتی بسیار احمقانه است. اعضای این گروه به شدت همدیگر را تایید می کنند و به بقیه کار ندارند. آنها نه تنها بین مردم ایران محبوب نیستند بلکه منفور هم هستند. ولی مشکل اینجاست که با تمام این تفاصیر آنها قدرت کمی ندارند و حتماً در انقلابی که به وجود بیاید برای مردم یک موضل جدی خواهند شد. با فرض محال بر اینکه هیچ مشکلی پیش نیاید بعد از بیرون راندن فاسدان فعلی ، مردمی که 95% آنها عاری از مسایل سیاسی هستند چگونه می توانند یک حکومت جدید و سالم و مردمی و پرقدرتی پدید آورند تا در آینده ی بسیار سخت که بعد از آن در پیش است بتواند مقاومت کند.

اینها مسایلی هستند که همگی بعد از بیرون راندن آخوند ها و فاسدان فعلی مطرح می شود ولی مساله مهم اینجاست که در انقلابی که توسط مردم صورت می گیرد بسیاری از مردم توسط همین آخوندها کشته می شوند. این آخوندها اگر قرار است در آب قرق شوند دیگران را هم با خود فرو می برند. برای آنها رای و نظر مردم پشیزی نمی ارزد. نمونه آن را هم در انتخابات مجلس هفتم دیدیم. پس این راهکار هم چندان مطمئن نیست ، حداقل نمی توان به روی آن حساب باز کرد.  ادامه دارد...

من در مقاله بعدی "راه نجات کدومه" در آخرین سری از این مقاله ، راهکار و نظر شخصی خودم را به شما خواهم گفت تا  شاید هدفم را از راه اندازی این بلاگ بیان کرده باشم.پس به امید دیدار.

 
جمعه، 4 اردیبهشت، 1383

ماجرای تقلب توسط شورای نگهبان

خوب پدرام از دانشگاه چه خبر؟ از رای گیری چه خبر؟ هیچی . چند نفر از ما که کامپیوتر بلد بودیم رو بردند برای شمارش آرا با کامپیوتر. خوب خوب. یه چند ساعتی طول کشید. خیلی خسته شده بودیم ولی  بعد از اینکه شمارش آرا رو تموم کردیم تو یه اتاقی ما رو  نگه داشتن تا فردای اون روز نگذاشتن ما بیرون بریم . همون تو به ما یه ساندویچ دادن و همونجا خابیدیم تا فرداش. موقع شمارش ، تن صندوق هایی که تعداد آرا روش نوشته شده بود عددهایی خط خورده بود مثلا 1 شده بود 5 یا مثلا 7 خط خورده بود و جاش نوشته بود 2 که من از یه یارو که از شورای نگهبان اومده بود سوال کردم که چرا اینجوریه؟ گفتش شما هر چی نوشته رو وارد کنید بقیه رو خودمون درست می کنیم. راستی این یارو فقط پنج تا مبایل و دوتا بیسیم به کمرش بسته بود. پس اینطور. حالا چی شد شما رو انتخاب کردند؟ نمیدونم شاید به خاطر اینکه دانشگاه امام حسین(تهران) یه جورایی زیر نظر اوناست خواستن از یه جای مطمُن آدم ببرن اونجا.

 
دوشنبه، 31 فروردین، 1383

استعفای بهزاد نبوی

امروز بهزاد نبوی نماینده مردم تهران در مجلس ششم استعفا کرد و نماینده های مجلس نیز آن را تایید کردند. ولی چرا یاران خاتمی به این آسانی گوی و میدان را دو دستی تقدیم آبادگران کردند؟ آیا ضعف آنها به درایت شان غلبه کرد؟  شاید از این مبارزه خسته شدند. شاید هم این یک صلح بود که برای هر دو جناه منفعت دارد. ولی چیزی که اینجا مشخص است این است که امید برای اصلاح این حکومت و برکنار شدن فاسدان اصلی کم رنگ تر شده ولی این به آن معنی نیست که دیگر امیدی وجود ندارد و باید همه چیز را تمام شده فرض کرد. مجلسی که آلودگی درون آن به نماینده هایش سرایت می کند بعید نیست به نفع آخوندهای افراطی ، چپ گراهای افراطی را نیز  خاموش کند

 
دوشنبه، 31 فروردین، 1383

پاسخ به سوال گلسرخ و روح لاغر

من شرمنده همه شما هستم. ببخشید که قسمت دوم از مقاله " راه نجات کدومه " را آماده نکردم . دلیلش هم دادن جواب به یکی از دوستانم (  گلسرخ ) بود که خیلی به نظر من مهم است. چون این عزیز چیزهایی را نوشت که  جوابش از قبل تو ذهنم بود و خودم می خواستم آن را در مقاله های آتی در وبلاگ قرار بدهم ، فرصت مناسبی دیدم تا جوابش رو حالا بدم. اول می خوام نوشته های اون رو اینجا بیارم و بعد پاسخ خودم رو بنویسم :

                                                     جمعه، 28 فروردين 1383، ساعت 15:8 

                                                                                                      نويسنده: گلسرخ

در حوادث اخير فريدون کنار هم خبری از حرف آزادی و دمکراسی نبود تنها يک تعصب شهری قبيله ای بود . کسی به خاطر آقای روحی به خيابان نريخت بلکه برای مخالفت با نجف نژاد بابلسری بود. واقع بين باش دوست من اين همان همشهريان شما بودند که چماغ به دست سواحل دريا را غرق ميکردند و به قول خودشان با بی حجابی مبارزه ميکردند و مسافران را ميزدند. مگر فريدون کنار در برگزاری مراسم مذهبی سياسی نمونه نبود...پس چه شد. ماهيت مردم عوض نمی شود. آنها را که ميخواهيد بيدار کنيد اگر تا به حال بيدار نشده باشند از اين به بعد هم نحواهند شد. دوست خوبم نمی خواهم نا اميد باشيد يا از من دلگير شويد اما واقعيت همين است...خبری نيست. هنوز مردم از خرافات و تعصبات جاهلانه مسخ شده اند و چيز جديدی نمی شنوند. سیاست چیزی جز دروغ و ریا نیست برای هر کس که باشد حتا پاک ترین ها...

E-mail:  roozeno1@hotmail.com URL:  www.shabbeesobh.persianblog.ir

 

 

 

 

 

 

 

 

گلسرخ عزیز من نمی خوام فقط هی  گفته های تو رو نفی کنم بلکه می خوام فقط به شما یک سری از حرف های ناگفته رو بگم. درست برعکس گفته های شما ، بعد از حوادث اخیر اگر کمی روشنتر به مساله فکر کنی می فهمی که این اسم این حرکت زیبا فقط و فقط آزادی خواهی و دمکراسی طلبی بود. نمونه آن هم دک کردن باکوُی بود که حتی با گذشت یک ماه هم جرات نکرده برای برگزاری نماز به نماز جمعه برگرده. باکوُی هم از اعضای فعال قدرتی بود که در حال حاضر حق داشتن دمکراسی رو از ما گرفته اند. مگر شما دمکراسی رو به چه تشبیه می کنید؟ آیا تغییر رای مردم به صورت پنهان یا آشکارا همان نفی دمکراسی نیست؟ پس اسم این مبارزه رو چی میشه گذاشت؟ مردم هم به خاطر آقای روحی و هم به خاطر مخالفت با مقداد به بیرون از خانه شان  ریختند. مگر مقداد یکی از اعضای آبادگران فعلی (محافظه کاران) نیست؟ پس حذف او یعنی کم شدم قدرت دولت و افزایش اقتدار مردم این یعنی دمکراسی . شک نکنید که نجف نژاد از سگهای این حکومت لعنتی است. جدا از این مسایل بعد از روز اول مردم دیگه برای روحی یا مقداد مبارزه نمی کردند بلکه فقط برای دمکراسی بود که ادامه می دادند. این حکومت اشتباه از بین نمیره یا سرنگون نمیشه تنها کاری که موثر تر از همه است اصلاحات است که از این روش ما به خواسته های خود کم و بیش میرسیم. این قضیه چماق و ... که گفتید هم مال خیلی وقت پیشه اگر هم زباد بخوام سخت گیری کنیم میشه قبول کرد که اشتباه فاهشی بود ولی مردم تهران که از این قضیه بیشتر اشتباه کردند اونها بودند که خودشونو تو بدبختی انداختند. ولی گذشته ها گذشته. ما فقط باید از گذشته عبرت بگیریم و با دست خودمان حکومت رو از بد نگیریم و بدست بدتر ندهیم. مردم هم اگه حقیقت رو هر روز بیشتر از دیروز بدونن میتوانند از حق مسلم خود رو بگیرند حد اقل نباید بی تفاوت به این مسایل بود چون بی تفاوتی همان چیزی هست که مسولین نامشروع از مردم می خواهند تا با خیال راحت به کار خود ادامه دهند.

به سعید عزیز (rohelaghar.persianblog.ir) هم باید عرض کنم که من به بدنبال حقیقت نیستم ، حقیقت روشنتر از آب زلاله. من حالا رو میکنم به دیگران و از اونها می خوام که نسبت به سر نوشت خود بی تفاوت نباشند. الآن وقت عمل کردنه. ما 26 ساله که آروم و با لحن کنایه و با داستان نویسی به اشکال سیاسی با ترس از اینکه گرفتار بشویم داریم به هم این موضوع تکراری  رو چندین و چند بار متذکر می شویم که حکومت ما مردمی نیست و باید یه فکری کنیم ولی چرا نمیاییم عمل کنیم. آنهایی که آگاهند که هیچ ولی باید بقیه رو هم به جمع خود اضافه کنیم تا در مقابل هر حق کشی ها بایستیم و خود سرنوشت خود را با اصلاحات تعیین کنیم.

 
یکشنبه، 23 فروردین، 1383

راه نجات کدومه(قسمت اول)

چند روز قبل که کامنت های بلاگ رو چک می کردم ديدم که يکی از دوستان نوشته بود: ما هم از ظلم بيداد اين حکومت با خبريم پس بهتره که راه چاره را بگی و نتيجه گيری کنی. خوب من ميگم درسته که بعضی از ايرانی ها خيلی بيشتر از من و شما از اوضاع نابسامان اين مملکت خبر دارند ولی خيلی های ديگر هم هستند که بی خبرند که چه بلايی دارد به سرشان ميايد. پس اول باييد اطلاع رسانی عمومی انجام داد تا همه باخبر شوند و آنوقت است که مردم تصميم ميگيرند که در باتلاق فرو بروند يا به دنبال راهی بگردند برای بيرون آمدن از آن. من برای خودم يک راه حل دارم اما مطمئن نيستم که راه حل من راه نجات اصلی ماست. ولی چون نتیجه فکر خودم است خیلی به آن اعتقاد دارم.

بنابر اين از شما که اين مطلب را می خوانيد می خواهم تا راه حلی را که در ذهن خود می پرورانيد را به من هم بگوييد تا نتيجه بهتری بگيريم.

اين نتيجه فکر من است. می خواهم از اول اول اول شروع کنم. ببينيد می خواهم خوب فکر خود را بکار ببريد. عده ای از مردم که به شدت از کارهای اين دولت ناراحت هستند تا سخنی پيش می آيد سریع می گويند: "خدا کنه آمريکا بياد يه جنگ با ايران راه بندازه و همه اين خائن ها رو از بين ببره.

 ولی واقعاً اگه آمريکا دخالت کند و جنگ شروع شود ما از شر اين حکومت فاسد خلاص می شويم. شايد اينطور باشد ولی به چه قيمت؟ ما اين حکومت را قبول نداريم ولی نمی خواهيم کشور ويرانی داشته باشيم .نمی خواهيم مردم زيادی کشته شوند. و مهمتر از همه اينکه معلوم نيست حکومت بعدی که جايگزين می شود چه بلايی می خواهد بر سر مردم بياورد. که آيا حکومت بعدی فاسد است يا خدمتگذار مردم؟ آيا وابسته به بيگانه است يا مردمي؟ و ... . در چنين مواردی مردم 10% شانس دارند که به آنچه که انتظار دارند برسند. تازه اون موقع ايران ديگر ايران کنونی نيست ایران می شود یک کشور جنگ زده.  يعنی ما 20 تا 30 سال عقب می مانيم و بايد از اول شروع کنيم تازه اگر حکومت دلخواه مردمی نصيب ما شود. پس آمريکا نمی تواند به ما کمک کند. آمريکا به طمع سرمايه ملی ما ، ايران را مورد فشار قرار ميدهد. پس آمريکا راه چاره ما نيست.

خيلی های ديگر هم به وليعهد(فرزند شاه سابق)  اعتقاد دارند و معتقدند که او راه چاره مردم ايران است و ايران بايد دوباره شاهنشاهی  شود و يا وليعهد  با رای مردم رییس جمهور شود و دولت تشکيل دهد.

 

بگذاريد اين راه را تشريح کنيم. اولاً اينکه آيا واقعاً اين وليعهد واقعاً به فکر مردم است و به ايران عشق می ورزد؟ يا يک مزدور ديگر است که از بيگانه ها خط می گيرد و يا ما نند پدرش و پهلوی های ديگر بی درايت است؟ همه اين سوالات در پرده ابهام است و فقط در صورت اينکه او قدرت را بدست گيرد مشخص می شود. در هر صورت به دست گرفتن قدرت توسط او نيز بدون دادن قربانی های بی شمار از سوی مردم ميسر نيست. يعنی مردم بايد با اين حکومت در بيفتند که اين حکومت هم بدون رحم کردن به پير و جوان و زن و کودک همه را قتل عام می کند. تازه با فرض ۵۰  درصدی بر اينکه وليعهد شايسته است ، او هنوز گام مثبتی بر نداشته که مردم مطمًُن باشند که بعد از دادن کشته های زياد و سرنگونی اين حکومت فاسد ، او بتواند حکومت را در دست بگيرد.     اين مطالب ادامه دارد ...

 

 
شنبه، 15 فروردین، 1383

دارند مردم را از اسلام بيزار می کنند

امروز جمعه بود. امروز هم نوبت يکی از امام جمعه های تهران بود که بيايد و مغز مردم را شستشو دهد و دروغ به خورد آنها بدهد. جنتی امروز دم از اسلام می زد ، از مردم سالاری در ايران حرف می زد. ولی آيا شما در ايران مردم سالاری می بينيد؟ واقعاً می بينيد؟ نمونه آن حوادث اخير در فريدونکنار که داستان مفصلش را در اين بلاگ می توانيد بخوانيد. اگر مطالب قبلی من (باخت سنگين در يک بازی) را بخوانيد متوجه می شويد که حرف های دروغ مثل آب خوردن از دهان مسئولان اين دولت بيرون می آيد.

جنتی امروز می گفت: دشمنان اسلام فکرهای پليدی در سر داشتند. ولی با درايت مقام معظم رهبری و همت مردم دست " دشمن " کوتاه شد.

به نظر شما منظور جنتی از دشمن چه کسی بود. شما فکر نمی کنيد که دشمنی که او می گفت همين مردم ايران بودند که حق مسلم خود را می خواستند؟ آمريکا بهانه است. من شخصاً آمريکا را به عنوان حامی مردم ايران قبول ندارم ولی مقامات دولت ايران را هم به هيچ وجه قبول ندارم.

ای مردم ايران ، از اسلام بيزار نباشبد بلکه از آنهايی که به اسم اسلام به اعمال کافران روی آوردند و مردم را گمراه می کنند و به آنها ستم می کنند بيزار باشيد. نگذاريد کسانی خود را حجت الاسلام می نامند و ريش بلند می کنند و پارچه به سر می بندند دين پاک خدا (اسلام) را که توسط حضرت محمد(ص) به مردم عرضه شد را در نظر شما شوم جلوه دهند و به دليل ضد اسلام بودن شما را بکشند.

 
یکشنبه، 9 فروردین، 1383

باخت سنگين در يک بازی

دموکراسی يعنی حکومت مردم بر خودشان ... آيا همه مردم می دانند که دولتمردان ايران اين قضيه را برعکس کرده اند؟ يعنی شده حکومت دولت بر مردم. بگذاريد به صورت روشن تر اين مساله را مطرح کنم:

ببينيد، ما(مردم) از ميان خود نماينده به مجلس شورای اسلامی می فرستيم تا نظرات و خواسته های مردم را در مجلس مطرح کنند که به آنها رسيدگی شود. اين يعنی اينکه مردم خواسته اند. ولی آيا نماينده هايی که در مرحله تعيين صلاحيت که از سوی شورای نگهبان صورت می گيرد، تاييد می شوند همانانی هستند که مردم به آنها احتياج دارند؟ يا آنهايی هستند که دولت به آنها احتياج دارند؟ ولی در نهايت اين کانديدای از پيش انتخاب شده به مجلس می روند. اين انتخاب، انتخاب مردم نيست بلکه انتخاب شورای نگهبان است. بسيار خوب، تا اينجا يک به صفر به نفع دولت! و اما شورای نگهبان. آنها تقريباً قدرت زيادی دارند. به جرات می توان گفت که شورای نگهبان، اختيارات و قدرت مجلس و حتی رئيس جمهور را پنجاه درصد به نفع خود کاهش داده است. اما آنها مگر چه کسانی هستند؟ آيا اين قدرت فقط بخاطر اين است که اين شورا ، نگهبان قانون اساسی کشور ماست؟ قانون اساسی ای که مشروعيت آن نيز در پرده ابهام است. ولی اينطور نيست چون طبق آنچه که منطق می گويد، شورای نگهبان يکی از اعضای خانواده بزرگی بنام دولت است و بنا بر اصل وفاداری آنجاهايی که به سود اين خانواده است قانون اساسی را نقض و آنجايی که بر خلاف منافع آنان است قانون اساسی را با زور به خورد همه می دهد. بله به اين می گويند شورای نگهبان قانون اساسی! شورای نگهبان را که مردم  انتخاب نمی کنند پس چرا آنها بايد اينقدر  مقتدر باشند؟ آنها را رهبر انتخاب می کند پس بايد هم مقتدر باشند. بنابراين دو به صفر به نفع دولت. و اما رهبر. آيا تمام اين مسائل به رهبر ختم ميشود؟ شايد-ولی نه بگذاريد ادامه بدهيم تازه جالب شده. رهبر را چه کسی انتخاب می کند؟ او که پادشاه نيست که شاهی را از پدرش به ارث ببرد! بله او توسط مجلس خبرگان رهبری انتخاب می شود. خب نتيجه تا اينجای کار سه به صفر به نفع دولت است. ولی آيا اين مجلس خبرگان جرات انتخابی ديگر را هم دارد؟ نه . چرا ؟ چون آنها هم از اعضای اين سفره بزرگ و پر برکت دولت هستند و راْيی بر خلاف آنچه که به آنها دستور داده شده و بر خلاف منافع آنها باشد، نمی دهند. مجلس خبرگان توسط چه کسانی انتخاب می شوند؟ با رای مردم . وای ی ی چه خوب يعنی مردم هم يک امتياز خواهند گرفت. ولی نه، متاْسفانه اين انتخابات را قبلاً شورای نگهبان انجام داده است و منتخبين خود را که فرقی هم ندارد چه کسانی باشند را بعد از يک دوره رای گيری از مردم به مجلس خبرگان می فرستد. چه جالب! اين که شد يک حلقه(دايره) که در آن يک عده همديگر را تاْييد و انتخاب می کنند، بگذريم. خب تا اين مرحله از بازی، دولت چهار به صفر مردم را شکست داد. وای که چه شکست سنگينی است. شکست در بازی ای که در آن يکی از بازيکنان به اسم مردم با دستی از پشت بسته و در مقابل، ديگری به اسم دولت با تجهيزات کامل حاضر شدند.

ولی اين بازی تمام نشده. اين بند از دستان مردم باز خواهد شد و مسلماً اين مظلوم است که پيروز ميشود نه ظالم. اينجا است که دولت بايد از عاقبت اين بازی بترسد.

 

 
جمعه، 7 فروردین، 1383

جنايت مقداد نجف نژاد(قسمت آخر) و شروع ناآرامی ها در فريدونکنار

شهر مانند فلسطين شده بود. لاستيک های آتش زده که دود غليظی داشتند و شهر را تاريک کرده بودند ، اتوبوس منفجر شده و شيشه های شکسته شده وسط خيابان چند مجروح در حال رفتن به درمانگاه و مکانهايی در شهر که قسمتی خالی از جمعيت و در قسمت هايی پر از جمعيت بود. ولی اينجا يک فرق بزرگ با فلسطين اشغالی داشت ، اينکه اينجا مردم با همبستگی توانستند دست پليد ظلم را کوتاه کنند و نگذاشتند که گارد ويژه ضد شورش شهر را اشغال کند.

اين روزهايی که مردم علاوه بر مشکلاتی طی نزديک شدن به سال نو داشتند هوای سرد و بارانی نيز مزيد بر علت شده بود تا مردم سختی های خيلی بيشتری را تحمل کنند. اين چند روز پشت سر هم باران می باريد. فردا دوباره همه بيرون آمدند و سر پل تجمع کردند و با توجه به اينکه چند روز بود که از سوی مقامات مسئول جواب قانع کننده ای دريافت نکرده بودند ، بعد از چند ساعت به سوی دادگاه شهر فريدونکنار حرکت کردند و پس از ويرانه کردن دادگاه به سمت غرب شهر حرکت کردند به مقصد پايگاه مقاومت بسيج که عوامل مزدوری را در خود می پروراند. مردم قصد آزار هم نوعان خود را نداشتند ، آنها آشوب طلب نبودند آنها حتی به شهرداری و ميدان ماهی و پاسگاه شماره ۲ نيز آسيب نرساندند. وقتی به پايگاه مقاومت بسيج(سپاه) رسيدند با يک حمله در آن را شکستند و قصد ورود را داشتند که با تير اندازی از داخل ساختمان سپاه مواجه شدند کمی عقب نشستند ولی دوباره برگشتند  اينبار ديوار را فرو ريختند و با سنگ به مقابله با آنها پرداختند. ولی آن بی رحم ها با تفنگ و با گلوله واقعی به سمت مردم تيراندازی ميکردند که به دنبال آن يک نفر بنام (حسين رجب نيا) جلوی چشمان من به رحمت خدا رفت. آری چنين است جنايت مقداد و آنهايی که می خواهند مردم فقط تسليم خواسته های آنها باشند. بله ، مرگ مردم نه برای مقداد و نه برای شورای نگهبان و نه برای جنتی مهم نبود. همه از عواقب اين عمل شورای نگهبان از جمله جنتی با خبر بودند. در همين حين گارد ويژه ای که مجهز به موتور بودند با نيروی پشتيبان خيلی بيشتر به مردم حمله کردند و گاز اشک آور بين آنها می انداختند بعد از مدتی تعداد مردمی که درگير با گارد بودند زيادتر شد و باز هم نيروهای گارد را در محاصره قرار دادند ولی سريع ماشينی بين مردم آمد و با بلندگو اعلام کرد که مقداد نجف نژاد استعفاء کرده است. اين خبر درد مردم را تسکين داد و اکثر آنها را روانه خانه کرد. ولی اين خبر دروغ بود و همان شب پنجه فولادگران(استاندار مازندران) اين خبر را تکذيب کرد فردای آنروز مردم دوباره به شهر آمدند و تا غروب منتظر ماندند. خبر اينکه باکوئی امام جمعه شهر  برگشته مردم را عصبانی تر می کرد. ولی اين بار با نيروی محافظ مجهز به سگ آمده بود آن شب نيروی جديد گارد که از تهران،گيلان،اصفهان و ساری آمده بودند مجهز به باتوم برقی و سگ و تفنگ که حکم تير هم داشتند، بودند. شب خيلی سختی بود من به دليل خستگی بيرون نيامده بودم ولی خبرها به به گوشم رسيد. اکثر جوانها بر اثر تير اندازی و برخورد تير ساچمه ای به صورت و چشمشان کور شدند حتی آنهايی که بر اثر جراهات به بيمارستان و بهداری شهر رفتند توسط ماموران دستگير شدند و با همان جراهت به مناطق نامعلومی برده شدند. حتی بيمارستانهای شهر های مجاور جای امنی برای مجروحان نبود. درگيريها تا ساعت ۳-۴ صبح ادامه داشت. فردا خبر استعفای مقداد از طريق تلويزيون پخش شد. کم کم اوضاع آرام شد.

اما به چه قيمتی استعفاء کرد؟ کشته و زخمی شدن مردم بی گناه .مردمی که فقط  حق خود را می خواستند، فقط ...

 
چهارشنبه، 5 فروردین، 1383

جنايت مقداد نجف نژاد(قسمت سوم)و شروع ناآرامی ها در فريدونکنار

با اعلام باطل شدن سه صندوق آرا در حوضه انتخاباتی فريدونکنار از سوی شورای نگهبان در تاريخ ۲۴/۱۲/۸۲ مردم فريدونکنار با تاريک شدن هوا  از خانه ها بيرون آمدند و سر پل مرکزی شهر جمع شدند و بعد از مطمئن شدن از موضوع راه ارتباطی بابلسر-فريدونکنار را مسدود کردند و خواستار جواب از مسئولان شدند. خيلی ها می خواستند به بابلسر بروند و در مقابل فرمانداری تظاهرات کنند تا حق خويش دفاع کنند ولی خيلی از مردم ديگر هم آنها را به صبر دعوت می کردند. فردای آنروز چندين برابر شب قبل جمعيت سر پل جمع شدند. بعد از ساعات متوالی مردم ديدند که با بستن راه هيچ يک از مسئولين برای پاسخ به اين عمل خود بين مردم نمی آيند و به آنها توضيح نميدهند بنابر اين چند هزار نفر از مردم به رهبری عده ای ديگر به سمت خانه امام جمعه شهر فريدونکنار (باکوئی)رفتند و فقط به عنوان يکی از مسئولين از او خواستار جواب و ياری شدند و حتی ساعاتی بدون هيچ خشونتی دم در او به انتظار نشستند اما او حتی حاضر نشد به عنوان دلداری بين مردمی که حقی از آنها ضايع شده بيابد و با ّنها صحبت کند و چندين بار که مردم خواستند به داخل خانه او بروند نگهبانان او از مردم خواستند که ۳۰ دقيقه ديگر هم صبر کنند مردم فهيم هم همين کار را کردند ولی ديگر خسته شدند و با يک حمله درش را باز کردند و داخل شدند تمام شيشه های پارکينگ و خانه او را شکستند و همينطور شيشه يکی از ماشينهايش را هم همينطور . مردم همينطور که به خانه او سنگ ميزدند معتقد بودند که او به عنوان حاکم شهر حتماً از اين موضوع خبر داشته وحتی امضاء تائيد را هم او داده بود. در جريان حمله مردم به خانه باکوئی لباسهای زير زنش و دو دستگاه ماهواره (که برای ديگران حرام و برای او مباح است) و چند تا مرغابی و ماهی سفيد که اينها هم هديه تعارفی از مردم بودند و ... از خانع او خارج و(نابود) شدند. در همين حين عده ای گفتند نيروی ضد شورش اومد اين خبر برای باکوئی خوشايند بود چرا که مردم به طرف نيروی ضد شورش رفتند و او را رها کردند. ضد شورشی ها هم با ديدن هجوم مردم به پاسگاه ۱۴ فرار کردند و سريع عده ای از نيرو ها با تفنگ بيرون آمدند و با گلوله های ساچمه ای به طرف مردم شليک کردند و چند تن را مجروح کردند. وای که اين گلوله ها پس از پخش شدن به سر و صورت جوان ها می خورد. خودم از نزديک شاهد بودم که صورت يک جوان از شدت جراهات گلوله ساچمه ای سوراخ سوراخ وپر خون شده بود (آری اينجا بود که مردم به مقداد لعنت گفتند و از جنايات او خشمگين تر  شدند). ولی تير اندازی به مردم فايده ای نداشت چرا که با زخمی شدن هر کدام از مردم ، ديگران عصبانی تر ميشدند بعد از چند ساعت پرتاب سنگ از مردم و تيراندازی از سوی نيروی ضد شورش بالاخره مردم پاسگاه را به محاصره در آوردند. سرهنگ و مقامات پاسگاه از مردم خواهش کردند که ادامه ندهند ولی ديگر مردم نمی دانستند که چه چيزی را شروع کردند تا ديگر آن را ادامه ندهند. بالا خره به اصرار و توضيح عده ای ديگر از خود مردم مشخص شد که هدف اصلی فرمانداری بابلسر است و با رفتن به بابلسر حتماً کسی هست که پاسخگو به اين حق کشی ها باشد. عده زيادی از مردم به سمت بابلسر حرکت کردند. در ميان مسير در پليس راه، گارد ويژه ضد شورش منتظر مردم بود. مردم هم از همه جا بی خبر به آنها نزديک شدند که به يکباره تمام گارد با نيروی پشتيبان که حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر می شدند به سمت مردم هجوم آوردند همه از ترس جانشان فرار کردند عده ای هم که عقب می ماندند زير ضربات باتوم گارد ديگر بی رمق می افتادند و جای سالم در بدنشان نمی ماند. باور کنيد که من هم وقتی در حال فرار بودم ميديدم نوجوانانی که گرفتار گارد می شدند و ۷-۸ نفری با باتوم به سر و گردن آنها حمله ميکردند و آنها را با خود می بردند ولی وقتی مردم با هم متحد می شوند در همه کارها موفقند. مردم ديدند که در اتوبان جايی برای فرار نيست و امکان مقابله با اين گارد وحشی نيست بنابراين گارد را تا داخل شهر کشاندند در همين مسير گارد ويژه ضد شورش هرکسی که حتی در کنار در خانه يا داخل مغازه مشغول کار بودن هم با باتوم مورد حمله قرار ميدادند حتی زن يا پيرمردها را. حدود ۲۰۰-۳۰۰ نفر به عنوان ضد ولايت فقيه دستگير شدند که ميان آنها تعداد زيادی نوجوان هم به چشم می خورد (يک نوجوان چطور ممکن است يک شورشی يا ضد ولايت فقيه باشد) که اينها همه به لطف اين مقداد ناجوانمرد بود که مردم چنين مورد ظلم قرار بگيرند. گارد ديگه به وسط شهر رسيد و بی خبر از اينکه مردمی که در حال فرارند چه نقشه ای برايشان دارند. نيروهای گارد در طی درگيری با مردم به پدر شهيدی که دم در مسجد جامع کنار من بود هم حمله کردند و او را نقش زمين کردند. همين حرکت آنها مردم عصبی تر کرد که آخر مگر ما حيوانيم که اينچنين با ما رفتار می کنيد ما حق خودمان را می خواستيم چرا بايد اينچنين سرکوب شويم. شيشه تمام بانکها شکسته شد. مردم کم کم به گارد غلبه کردند. حتی زنانی که فرزندانشان بازداشت يا مجروح شدند دخالت کردند همين حرکت موجب عقب نشينی گارد شد همينطور که نيروهای گارد به عقب فرار می کردند عده ای از آنها به داخل کوچه ها فرار می کردند و به خانه مردم می رفتند. مردم هم به آنها پناه می دادند چندتا از نيرو ها هم که بدست مردم گرفتار شدند بدجوری کتک خوردند ولی باز مردم به آنها رحم ميکردند و مانند آنها رفتار نمی کردند چند تن از مقامات هم جان سالم بدر بردند و فرار کردند. اتوبوس حمل گارد هم که برای بردن آنها آمده بود به شدت تخريب و به آتش کشيده شد.   ادامه دارد...

 
چهارشنبه، 5 فروردین، 1383

جنايت مقداد نجف نژاد(قسمت دوم)

انتخابات دوره پنجم آغاز شد اينبار مقداد نجف نژاد احساس خطر می کرد و می ترسيد که نتواند به مجلس راه يابد چرا که با جنجال هايی که به خاطر رد صلاحيت های شورای نگهبان واعتصاب واعتراضات نماينده ها به وجود آمده بود جو انتخابات را حساس کرده بود و نظارت بر صندوق های آرا را به اوج خود در چند سال اخير رساند .بنابر اين  مقداد دست خود را بسته ميديد از طرفی ديگر کانديدای جديدی بنام حجت الا... روحی ( اهل روستای کارگر محله فريدونکنار که افتخارات زيادی از جمله کسب عنوان مدير نمونه،استاد نمونه و پژوهشگر نمونه از دانشگاه طی ۳ سال متوالی را دارد خلاصه و خودمونی بگم که برای خودش مخی هست) تقريباً با تبليغات کمی هم که کرده بود توانست جای خودش را در دل مردم وا کند .مردم فريدونکنار و حومه که از مقداد دل خوشی نداشتند و نمی خواستند او به مجلس برود از روحی بيشتر حمايت می کردند از طرفی ديگر بابلسر بر خلاف هميشه چندين کانديدا  معرفی کرده بود از جمله درزيان،پاشنا و محمودی که خود درزيان کل بهنمير و چند درصد از کل آرای بابلسر را مال خود ميکرد. پاشنا و محمودی و چند کانديدای جديد ديگر هم چنين وضعی داشتند البته مقداد وضعيت بهتری داشت چرا که او در بابلسر طرفدار هم دارد همان عده که زير سايه باج های او زندگی ميکنند و از جان برای او مايه می گذارند. با چنين وضعی می توان گفت آرای بابلسر بر خلاف دوره قبل بين چند کانديدا تقسيم شد تا مقداد شانس بسيار کمتری داشته باشد. اما او هم بيکار ننشست برای اينکه در فريدونکنار و حومه آرا شکنی کند سعی داشت کسی را در فريدونکنار به عنوان کانديدا علم کند تا شايد شانس روحی را کمتر کند ولی انگار عقل کمی که داشت اينبار به کمکش نيامد تا فرد مناسبتری را برگزيند. دبير غواصی کسی بود که در قبال دريافت وجه و حمايت از مقداد از بين مردم فريدونکنار کانديد شد. غواصی هم که از کانديد شدن در شورای اسلامی شهر فريدونکنار خاطره خوبی نداشت يعنی اصلاً به حساب نمی آمد ، به انتهای نام خانوادگی اش پسوند "کناري" اضافه كرد که مثلاً من فريدونکناری اصيل هستم در حالی که چنين نبود. کسی نبود به اين آقا بگويد که آخه عزيز من مردم که خر نيستند، مردم آن مردم ۲۵ سال پيش که نيستند امروز مردم عاقلند، ميفهمند، می خواهند نظر مثبت خود را به بقيه بگويند که چنين سرکوب می شوند. آره قربونش. مقداد در روزهای تبليغات برای انتخابات به مسجد جامع فريدونکنار  آمد و در نطقی  به مردم گفت  من محتاج رای شما نيستم من توسط بابلسری ها انتخاب می شوم مردم هم با فحش بدرقه اش کردند و او با ماشين سمندش فرار کرد.

روز انتخابات شروع شد بعد از اتمام وقت در ساعت ۱۱ شب صندوق ها به فرمانداری بابلسر برده شد. مردم زيادی مقابل فرمانداری جمع شدند تا نتيجه را زودتر بدانند. از آنجا که اکثر مردم جمع شده طرفداران روحی و مقداد بودند افرادی از داخل فرمانداری لحظه به لحظه اختلاف آرای ايندو را به گوش مردم ميرساندند

فرمانداری بابلسر ساعت ۱۲:۱۵ شب : فردی در فرمانداری: مقداد ۵۰۰تا روحی ۳۷۰تا ــ مردم:هورا . فردی در فرمانداری: مقداد۱۷۷۳تا روحی ۶۲۰تا ... مقداد ۵۶۹۱تا روحی ۱۰۲۰تا ... مقداد ۱۰۶۷۲تا روحی ۲۲۵۶تا ... بعد از اعلام اين نتيجه ديگه نتيجه ای اعلام نشد انگار صندوق های حوضه های بابلسر تمام شد طرفداران مقداد جشن زود هنگام گرفتند بعد از مدتی همان فرد :مقداد۱۱۳۴۲تا روحی ۲۳۴۷۶تا . با اعلام اين نتيجه طرفداران مقداد خاموش شدند و نوبت طرفداران روحی شد که شاد باشند. در آخرين اعلام از سوی فرمانداری مقداد ۱۵۶۵۸ رای و درزيان ۱۵۸۷۱ رای و روحی ۲۵۶۷۳رای راکسب کردند (روحی به عنوان نماينده دوره پنجم انتخاب شد)مردم از بابلسر با شادی زياد به سمت فريدونکنار آمدند. خبر به سرعت در شهر پخش شد. با اينکه ساعت حدود ۱:۳۰ شب بود عده زيادی به داخل شهر آمدند جلوی دفتر انتخاباتی روحی غوغايی بود زن و مرد همه و همه جمع شدند . روستای کارگر محله هم خيلی شلوغ بود. عده ای قصد داشتند به بابلسر بروند و آنجا سرو صدا کنند اما روحی سريع بين مردم آمد و بعد از تشکر و قدردانی از مردم از آنها خواست که به بابلسر نروند و همينجا شادی کنند تا جو متشنج نشود خلاصه اينکه روحی انتخاب شد.

مقداد از شدت عصبانيت داشت ميترکيد. دوباره شروع شد مقداد با نفوذی که داشت شروع کرد. چند صندوق از حوضه های بابلسر بعد از وقت تعيين شده به فرمانداری رسيد که با مخالفت مسئولان و اصرار مقداد و رايزنی های اطرافيان روبرو شد . از اين موضوع معاون اول رئيس جمهور آقای عارف نيز باخبر شد و تماسی که با سردار نانواکناری جانشين فرماندهی کل نيروی انتظامی تهران داشت او را برای جلوگيری از تخلف راهی بابلسر کرد ولی انگار فايده نداشت و انگار همان کت کندن(دعوا) در مجلس به خاطر همايت از رهبر کار خودش را کرده بود. بعد از کشمکش های فراوان بعد از روزها نتيجه آرا پس از شمارش چند صندوق ديگر ۲۵۶۷۳رای برای روحی و ۲۵۳۴۷رای برای مقداد تغيير کرد ولی باز هم اختلاف ۳۰۰ رای روحی را به عنوان نماينده معرفی ميکرد. ولی اين مقداد دست بردار نبود. می خواست هر طوری که شده خودش به مجلس برود چرا که همکاران آبادگر(جناه محافظه کار يا راستی ها) وی در مجلس منتظر او بودند . مقداد نجف نژاد با نامه ای به بيت رهبری و شورای نگهبان مدعی شد که حق او پای مال شده و رقيب او روحی مرتکب تخلف شد.بعد از چندين و چند بار نامه نگاری بالاخره موفق به جلب نظر رهبر شد. به گفته فرماندار بابلسر که بعدها در ماجرای ناآرامی ها در فريدونکنار بيان کرد بازرسان شورای نگهبان به بابلسر آمدند و بعد از ۲ تا ۳ مرتبه بررسی صندوق آرا ، رای به سالم بودن آرا داد واين خبر نيز توسط پنجه فولادگران استاندار مازندران و فرماندار بابلسر تاييد شد تا اينکه در تاريخ ۲۴/۱۲/۱۳۸۲ شورای نگهبان در خبر غير منتظره ای ۳ صندوق حوضه های فريدونکنار را باطل اعلام و مقداد نجف نژاد را به عنوان نماينده دوره هفتم انتصاب کرد.   ادامه دارد...

اينبار سرتون رو بيشتر درد آوردم ولی ای مردم اين حق کشی ها تا به کی؟؟؟

 

 
سه‌شنبه، 4 فروردین، 1383

جنايت مقداد نجف نژاد

سلام به مردم فريدونکنار و تمام ايران.

من اينجا رو به خاطر دل خودم و شايد دل تمام مردمی که می خواهند از حوادث کشورشان نظير آنچه که اخيراً (۲۵/۱۲/۸۲)در شهر فريدونکنار رخ داد، خبر داشته باشند راه اندازی کردم . ولی دليل اينکه من الان بلاگ رو راه انداختم نا آرامی های شهر نبوده بلکه من از خيلی وقت پيش  قصد داشتم  مسائل داخلی را از طريق بلاگ برای همه به تصوير بکشم(تا آنجا که در توانم است) و با قشر عظيم روشن فکر تبادل نظر و اطلاعات کنم.

ولی موضوعات اين بلاگ رو قالباً از : معرفی چهره واقعی مسولان دولتی - حوادث و اخبار شهر فريدونکنار - اخبار سياسی و اقتصادی و اجتماعی ايران و جهان و تا حدودی در مورد اطلاعات رايانه ای و تکنيک های کامپيوتری تهيه ميکنم .

و اما برای شروع از جنايت نماينده مجس فريدونکنار و بابلسر بگم .اصل موضوع رو اينطور بگم که  شهر فريدونکنار يکی از بخشهای بابلسر است که به گفته اکثر مسئولان، فريدونکنار پتانسيل عظيمی برای شهرستان شدن دارد .واقعاً هم همينطور است ولی دريق از کمی توجه از سوی نماينده فعلی (مقداد نجف نژاد)که خود اهل روستای بند پی بابل است ولی انگار مردم فريدونکنار دشمن خونی او هستند که اينقدر به آنها ظلم ميکنه. مرحوم ( محمد مجدآرا ) نماينده قبلی (فريدونکنار،بابلسر،بهنمير و کله بست) که هميشه در ياد و خاطره مردم ميماند،به خاطر اينکه او به نظر من و مطمئناً بيشتر مردم تنها مسئولی بود که فقط به وظيفه اش يعنی خدمت به مردم فکر ميکرد و برای آسايش مردم زنده بود . اين مرد بزرگ تا وقتی زنده بود با قاطعيت وارد مجلس ميشد تا اينکه ۶ سال قبل (۱۳۷۶) از بين ما رفت .اين را هم بگويم که زادگاه مرحوم مجد آرا هم بند پی بابل بود ولی به دليل ارادتی که به مردم  فريدونکنار داشت و همچنين علاقه شديد مردم اين شهر به او ، آن مرحوم در وصيت نامه خود ذکر کرده بود که او را در گلزار شهدای فريدونکنار به خاک بسپارند و همينطور هم شد . مردم جسم او را با احترام هر چه تمام تر به خاک سپردند و ياد او را در دل خود نهادند. ولی اهانت و توهين و همچنين حمله با تخم مرغ و کلمات رکيک مردم(عده ای از حيوان صفت های )بابلسر به او در امام زاده ابراهيم(ع) بابلسر هيچ وقت از يادمان نميرود.اين حوادث از قبل توسط مقداد نجف نژاد در که انتخابات دوره پنجم مجلس رقيب مجدآرا بود طرح ريزی شده بود.کل ماجرا بدين شرح بود :که بعد از انتخاب شدن مجدآرا به عنوان نماينده دوره پنجم ،بعضی از طرفداران مقداد در امام زاده ابراهيم(ع) بابلسر جمع شده بودند و به انتخاب شدن مجدآرا معترض بودند ،مقداد به مرحوم مجدآرا پيشنهاد کرد که از آنجايی که ما با هم، هم ولايتی هستيم بين مردم بابلسر برويم و تو به آنها بگو که ما با هم دشمن نيستيم و فقط رقيب انتخاباتی بوديم تا مردمی که در امامزاده جمع شدند را آرام کنيم . به محض ورود آنها به بين مردم و نطق مجدآرا توهين و حمله به او صورت گرفت که دسيسه مقداد ناجوانمرد بود.طولی نکشيد و بعد از ۲ سال مقداد به آرزوی خود رسيد و مجدآرا بر اثر بيماری سختی که ناشی از شيميايی شدن او در جنگ بود شهيد شد.مقداد به خاطر اين کارش بين مردم فريدونکنار به يک چهره منفور تبديل شد. ۲سال باقی مانده را او نماينده مردم بود .۲سال بعد موقع انتخابات، مقداد  با نفوذی که در سپاه داشت و خود يک سپاهی بود با دست بردن در صندوق آرا و آوردن نيروی سپاه از شهرهای مجاور برای رای دادن به او ، رای خود را از ( ودادی ) ديگر کانديدای دوره ششم مجلس که اهل بابلسر بود بالاتر برد و به نا حق انتخاب شد. طی اين چهار سال او با نهايت پستی مانند يک عقده ای روانی و مانند يک نژاد پرست افراطی که فريدونکناری ها را يک نژاد بيگانه می دانست با آنها رفتار کرد .مقداد حتی يک قدم هم برای شهر  فريدونکنار نگرفت بلکه اعتباراتی که برای طرح های نيمه تمام شهر فريدونکنار مثل سکوی تماشاگر زمين فوتبال ،بندر فريدونکنار (که باعث اشتغال بسياری از جوانان می شد )، پل ميلاد برای جاده ساحلی و ... آمده بود را برای ايجاد محبوبيت در بابلسر به آنجا انتقال داد و فريدونکنار را از حق طبيعی خود يعنی پيشرفت و آبادانی محروم ساخت. و اينهمه حق کشی های مقداد ادامه داشت تا اينکه نوبت جنايت های اخير او در چند روز گذشته رسيد.  ادامه دارد...

من شرمنده همه شما هستم سرتون رو درد آوردم البته اين مسائل برای مردم اين مناطق روشن وآشکار است ولی عزيزانی که در نقاط ديگر ايران هستند و اين افشاگری ها رو ميخونن ممکنه کمی درک اين مسائل سخت باشه ولی به همه اين عزيزان پيشنهاد ميکنم که برای درک اين موضوع ها خودشون رو بجای اين مردم بزارن و اون موقع با داشتن چنين نماينده ای تصور ظلمی که به مردم شده راحتتر ميشه. چون مطالب اين بخش زياد شد از شما دعوت می کنم ادامه اين قضايا را در بخش بعدی دنبال کنند

 

 

 

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
 

فریدونکنار

[FrontPage Save Results Component]


پخش موزیک سایت

 


آیا من آنلاینم ؟


کنتور شمارنده بازدید کننده ها


لينک دوستان



dolarrr

LOGO

اعترافات يک متهم

 Iran, You Are The One We Cry For, You Are The One We Die For, Soon The Freedom Will Be Ours, Soon Our Love Will Shine Stars

روزنوشت هاي سعيد از همدان

شبهای بدون صبح

رقص در سلول انفرادي-يغما گلرويي

Danshjoo List

Danshjoo List

اثري سخت خواندني از جلال آل احمد .منتشر نشده

Free All Political Prisoners in Iran NOW

نازی آباد 

فمینیست 

آيات شيطاني 

سیاست مازندران 

  انديشه هاي سياسي من 

 

 

 


 مطالب گذشته این وبلاگ به صورت آرشیو موضوعی



1

جنايت مقداد نجف نژاد و شروع ناآرامی ها در فريدونکنار


2

  باخت سنگين در يک بازی


3

 دارند مردم را از اسلام بيزار می کنند


4

 راه نجات کدومه(قسمت اول)


5

 راه نجات کدومه (قسمت دوم)

 راه نجات کدومه (قسمت سوم وآخر)

 حالم از بعضی ها بهم می خوره


6

 ماجرای تقلب توسط شورای نگهبان


7

 

 

 

 


 

دوستان گرامی اگر موفق به خواندن مطالب قبلی نشدید می توانید به قسمت آرشیو وبلاگ رفته و مطالب قبلی را ببینید . تاریخ شروع :     4/1/1383

  در ضمن مطالب مهم نوشته شده را در کنار این قالب می بینید که به میل خود می توانید به آنها دسترسی داشته باشید.

  RSS 2.0